چن روز پیش سالگرد بزرگداشت خیام بود که منو یاد این داستان از اون انداخت . ولی نمی دونم حقیقت داره یا نه. . .
یه روز خیام جامشو پر از شراب می کنه و میزاره روی طاقچه ، همونجا یه بادی میاد و جام خیام رو میندازه رو زمین ؛ بعدش خیام ناراحت میشه و به خدا یه توهین می کنه (شرمنده ، چیزی که خیام به خدا میگه رو یادم رفته) خدا هم همونجا میاد یه لکه ی ننگی رو رو صورت خیام میذاره و خیام بیهوش میشه . بعد از اینکه خیام به هوش میاد میبینه که تازه چه غلطی کرده و با حالت پشیمونی این شعر رو به خدا میگه :
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو
آنکس که گنه نکرده چون زیست بگو
گر من گنهی کنم و تو مکافات دهی
پس فرق میان منو تو چیست بگو
خدا هم می بخشتشو دوباره اونو به حالت اول بر میگردونه
+ | نويسنده : (( #^U L T R A B O Y^# )) تاريخ : شنبه چهارم خرداد 1387
|
|